گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

143

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

همين آزادى است كه هنوز كشورهاى زادگاه و پرورشگاه ما دارند زيرا كه هيچ يك از بندگان خداوند مگر فقط ذات آسمانى خدايان را بنام و عنوان پروردگار شايستهء ستايش نميدانسته‌اند و شما يادگار چنان نياكان و اجدادى هستيد . در اين‌جا به هيچ وجه قصدم آن نيست كه شما را مايهء شرمى براى پدران خودتان بشمار آورم در واقع همين چند روز پيش خودتان با اعقاب همان پارسيان قديم درافتاده و با آنكه تعدادشان از عدهء شما بمراتب بيشتر بوده است به يارى خدايان فاتح و پيروز شده‌ايد و جاى يادآورى است كه شما در مبارزهء كوروش براى احراز تخت و تاج ، آنهمه شجاعت نشان داديد اما اينك كه مبارزه و پيكار براى سلامت و نجات خود شماست شكى نيست كه حميت و شجاعت بيشترى خواهيد نمود . بعلاوه اين بار موجبات وافى و كافى جهت مزيد اعتماد داريد چون سابقا به وضع كار آنها آشنا نبوديد فقط سياهى لشكر را ميديديد باوجوداين شجاعت بسيار نموده با همان غيرت و هيجان پدران خويش بر دشمن چيره شده‌ايد . اما حال كه آنها را عملا آزموده‌ايد و ديده‌ايد كه هرچند تعدادشان چندين برابر است باز ميلى به پيكار با شما ندارند پس دليلى ندارد كه از آنها بيمناك باشيد وانگهى اين فرض و گمان هم مورد ندارد كه از آنها بواسطهء اينكه آريه‌اوس و همراهانش كه قبلا همدست ما بودند و سپس ما را رها كرده و رفته‌اند وضع وخيم‌ترى داريد چه آنها از افرادى هم كه ما شكست داده‌ايم جبون‌ترند چون از جلو دشمن فرار اختيار و ما را به حال خويش رها كرده‌اند . چرا بايد با كسانى محشور باشيم كه در گريز و فرار نمونه‌اى بشمار ميروند و چه بهتر كه اين قبيل افراد بجاى پيوستگى با ما در صف